عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

فدای دل تنگت نفسم

1392/9/4 8:02
266 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه ی دوستای گل خودم.Kisses

 این روزا دخترم خیلی دلتنگی میکنه واسه تبریز.

چون دیگه مثل سابق نمی تونیم زیاد بریم و بمونیم.

همش زنگ میزنه به خاله مریم و مامان جون.36_13_1.gif

دیشبم که من داشتم با مامانی صحبت میکردم یهویی عسل برگشت گفت مامان به مامانی بگو عسل منتظرته.

آخ عسلم دردت به جونم بخوره من.

مامانی هم همش قربون صدقش میرفت.

چیکار کنم عسل هم مجبوره که به مرور به این دلتنگی ها عادت بکنه.

 اما میدونم که خیلی سخته براش.

راستی احتمالا چهار شنبه مامانم با داداشم بیان خونمون.

 کاش بتونن بیان چون عسل هم یکم روحیش عوض میشه هم خودم.

 فدای دل کوچیک دخمل گلم بشم من.

دیروز برای اولین بار عسل رفت تو کوچه و با دوستش خاک بازی کرد.

من خیلی بدم میاد که بچه توی کوچه بازی کنه.

یه بار اشکالی نداره

ولی خوب وقتی ذوق و شوقش رو دیدم نتونستم جلوشوبگیرم.  

 خلاصه خیلی خسته شده بود و تا ساعت 7 عصر خوابیده بود.  Sleeping

بخاطر همینم شب دیر خوابیده و الان بیدار نمیشه.Alarm Clock 3.

امروزم وقت واکسنشه. دور دوم آنفولانزا.

خدا کنه تب نکنه.

الانم دیرمون شده . فعلا باید برم. بووووووووووووووووس بای

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)